تبليغاتX
هم قفس

 

 

**********************                                  

ای ستاره ها          *           *

ای ستاره ها که بر فراز اسمان

با نگاه خود اشاره گر نشسته اید

ای ستاره ها که از ورای ابرها   *

بر جهان نظاره گر نشسته اید

اری این منم که در دل سکوت شب

نامه های عاشقانه پاره می کنم    *

ای ستاره ها اگر به من مدد کنید   *

دامن از غمش پر از ستاره می کنم

با دلی که بویی از وفا نبرده است     *

جور بیکرانه وبهانه خوشتر است

در کنار این مصاحبان خود پسند     *

نازو عشوه های زیرکانه خوشتر است

ای ستاره ها چه شد که در نگاه من       *

دیگر ان نشاط و نغمه و ترانه مرد

ای ستاره ها چه شد که بر لبان او  *

اخر ان نوای گرم و عاشقانه مرد

جام باده سر نگون و بسترم تهی  *

سرنهاده ام بر روی نامه های او

سرنهاده ام که در میان این سطور     *

جستجو کنم نشانی از وفای او *

ای ستاره ها مگر شما هم اگهید

از دورویی و جفای ساکنان خاک   *

که این چنین به قلب اسمان نهان شدید    *

ای ستاره ها، ستاره های خوب و پاک     *

من که پشت پا زدم به هر چه هست و نیست

تا که کام او از عشق خود روا کنم   *     *

لعنت خدا به من اگر به جز جفا          *

زین پس به عاشقان باوفا کنم    *

ای ستاره ها که همچوقطره های اشک

سر به دامن سیاه شب نهاده اید     *            *

ای ستاره ها کز ان جهان جاودان

روزنی بسوی این جهان جاودان گشاده اید *

رفته است و مهرش از دلم نمی رود   *

ای ستاره ها، چه شد که او مرا نخواست؟

ای ستاره ها،ستاره ها،ستاره ها

پس دیار عاشقان جاودان کجاست؟کجاست ؟ *

****************************

 

+ نوشته شده توسط سیما در جمعه هجدهم شهریور 1384 و ساعت 23:26 |

 

 

باز هم غروب است و دلم هوای تو را کرده،هوای تو را که حرفهایم را می شنوی بدون انکه سرزنشم کنی .هوای تو را که خودت همه چیز را می دانی و من را بی نیاز می کنی از شرهه محبتهایم .هوای تو را که صبوری و بی نیاز . کاش جاده ای طولانی می شناختم که غیر از من و تو هیچ کس در ان نباشد .کاش می توانستم ان قدر در ان جاده ی بی انتها بدوم که از همه چیز سبک شوم از فریاد ،از غم و غصه ،از دلتنگی.کاش ما ادم ها هم مثل تو بودیم. امروز از همان روزهاست که دلم تنگ است، برای تو، برای خودم، برای ان روزها ، برای .........

+ نوشته شده توسط سیما در جمعه هجدهم شهریور 1384 و ساعت 23:23 |

ما چون دو دریچه روبه روی هم        اگاه ز هر بگو مگوی هم

هر روز سلامو پرسشو خنده            هر روز قرار روز اینده

اکنون دل من شکسته و خستست         زیرا یکی از دریچه ها بستست

نه مهرفسون نه ماه جادو کرد           نفرین به سفر که هر چه کرد او کرد

+ نوشته شده توسط سیما در پنجشنبه هفدهم شهریور 1384 و ساعت 16:40 |

شبهای غربت

بیا و مرا به خلوت شبهای غربت خویش مهمان کن و برایم از ناشنیدنی ها بگو.از عشق به تاراج رفته ای که غم از دست دادنش را به قدرت اکسیر صبر پشت سر می نهی .از اسمان بی ستاره ات بگو که ساعتها بدان از پس پرده ی اشک در جستجوی شهاب فرار خوشبختی خیره ماندی.از خود بگو ای عاشق تنها که از عشق نوشتی و خویش در این منزلگه پر حادثه بی نصیب ماندی.بگو چگونه ای دل شکسته،ای افسانه خوبان، از کرانه های نادیدنی زندگی بوی خوش صفا را می فهمی؟ تو که خود زخم خورده ای بگو چگونه از کامیابی و سعادت می نویسی؟!تو را می شناسم ،تو ان دلسوخته ی بلند پروازی که هوای پریدن به افق دور را دارد.تو ان بال و پر شکسته ای که تنها عشق پرواز به زخمهایش التیام می بخشد تو ان بیقرار تکرار گذشته ای که در امتداد شبهای بلند انتظار ستاره ها را شماره می کند.تو را می شناسم تو هم او هستی که به من اموخت :عشقی را که در قلبم خانه کرده دوست بدارم وحرمت نگاهی را که در لحظه به لحظه اش شرم داغ همسویی موج می زند پاس بدارم.از تو اموختم:به او از پشت حجاب سکوتش بنگرم وبرای فردا از ان جهت بی قرار باشم که نوبت دیداراوست.اری اری تو را می شناسم ،هر چند که تو از من دوری و به من نزدیک......................

+ نوشته شده توسط سیما در پنجشنبه هفدهم شهریور 1384 و ساعت 16:39 |

میری واین سفرهم میشه برای من درس

میدونم و صداشو در نمیارم از ترس

باید کنم فراموش هر چی که بین ما بود

این ارتباط شیرین از اول اشتباه بود

سهمم همینه از تو یه عشق بی سرنجام

از دوریت فرو ریخت اوار درد و رنجام

+ نوشته شده توسط سیما در پنجشنبه هفدهم شهریور 1384 و ساعت 16:38 |
 

 

ای کسی که مثل هیچ کس نیست ، مرا با خود ببر به سرزمین صورتی رنگ پری های فراموشی %

+ نوشته شده توسط سیما در پنجشنبه هفدهم شهریور 1384 و ساعت 16:36 |

سلام ای همسفر،ای خوب ،سلامی کردم و بی پایان تو را میجویم. از خورشیدتو را می خواهم از باران کجایی؟

نیستی در شهر تمام کوچه ها خالی است.تو رفتی و رها کردی مرا با درد بی درمانی.

گل مریم گل یاسم تو نزدیکی به احساسم. بیا ارام و پاورچین کنارم اندکی بنشین بگو از هر چه که می خواهی

شکایت کن از این و از ان. عزیزم مگر نمی گفتی قلب تو دجله گاه عشق من است، مگر نمی گفتی زندگی  خویش را برای تو می خواهم ، پس چه شد عزیزم چرا در تاریکیهای زندگی  رهایم کردی ؟ عزیزم بیا مرا از اتش انتظار بیرون کن. ایا تو دل از عشق من پیراسته ای؟برو عزیزم و برای من اشک مریز شاید این اشکها به خاطر تنهایی باشد اما دلکم نترس تو تنها نخواهی ماند قلب من همیشه در کنار توست .

تو را رعایت می کنم خداحافظ نمی گویم تو را دعایت می کنم هر شب دعایی از دل و جان %

+ نوشته شده توسط سیما در پنجشنبه هفدهم شهریور 1384 و ساعت 15:44 |

 

 

 

 

 

 

 

اگرعاشق شدم عشقم توهستی              اگرتنها شدم یادم تو هستی

اگرغمگین شدم غمم تو هستی             اگرمرگم رسد دلیلش تو هستی

تویی تنها بهانه برای موندنم               تویی تنها ستاره توی اسمونم

(( تو را می پرستم تا زنده هستم ))

+ نوشته شده توسط سیما در پنجشنبه هفدهم شهریور 1384 و ساعت 15:43 |

 

 

عشقو گرفته تفرقه                 سفرمیری بی بدرقه

تکلیف رویاهام چی شد           دست تو بود بی دغدغه

عاشقی اما نداره                   جنون که حاشا نداره

از همه شان عاشق ترم          این دیگه دعوا نداره

ساده نمی شه تو رو داشت       باید پیشت ستاره کاشت

ماه را باید از اسمان              رو طاق چشم تو گذاشت

من از تو دل نمی کنم            عاشقترینشون منم

ساز مخالفو بزن                  من ولی دم نمی زنم

+ نوشته شده توسط سیما در پنجشنبه هفدهم شهریور 1384 و ساعت 15:41 |

  

فرصت با تو بودن اگه حتی یه نفس بود  

برای باور بودن همه چیز و همه کس بود

کاش می شد با تو بهار ارزوهام پا بگیره

کاش می شد با تو زندگی دوباره معنا بگیره

کوچ عاشقانه تو لحظه شکستن من

خلوت شبانه من تا همیشه از تو روشن

از غم نبودن تو گریه کردم تو ندیدی

هق هق تلخ صدامو تو نبودی نشنیدی

+ نوشته شده توسط سیما در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1384 و ساعت 23:21 |

دریای پرسخاوت چشمانت چه ساده و بی ریا مروارید های عشق را به ساحل نگاهم ارزانی داشتند و من صداقت نگاهم و یک سبد پر از گلهای اطلسی  را پیشکش چشمانت کردم. ان روز در طلوع قشنگ ارزوهایم غروب سرد رویا هایم را ندیدم. چرا درخشش چشمانت این را به من نگفت که جاده عشق تو روزی به بن بست خواهد رسید و در این راه من خواهم ماند و خاطراتی از هم گسسته ، خاطراتی مثل ابر خاطراتی مثل مه؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده توسط سیما در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1384 و ساعت 23:20 |

تقدیم به .............

وقتی با تو و بی تو بی قرارم بگو چگونه میشود در کنارم باشی و از من دور؟

بگو چگونه ست که با وجود این همه فاصله هنوز کسی را نیافته ام جایگزینت کنم ؟

بگو چگونه ست که درد و درمانم تویی؟

گفتی رهایم کن اما دریغ مگر عهد عاشقان شکستنی ست ؟!!!!!

+ نوشته شده توسط سیما در سه شنبه پانزدهم شهریور 1384 و ساعت 21:27 |

دلم مثل دل خون شقایق                       چشام دریای بارون شقایق

مثل مردن میمونه دل بریدن                 ولی دل بستن اسونه شقایق

شقایق درد من یکی دوتا نیست             اخه درد من از بیگانه ها نیست

کسی خشکیده خون من رو دستاش         که حتی یک نفس از من جدا نیست. 

+ نوشته شده توسط سیما در سه شنبه پانزدهم شهریور 1384 و ساعت 21:25 |

تقدیم :

به او که یاد و خاطراتش هنوز در لحظه لحظه ی زندگیم جاودان است.

به او که محبت،رفاقت،صمیمیت ومتانت را سرمشق بود.

به او که در عرصه ی زندگی ناملایمات،تلخیها وسختیها را بارها تجربه نمود.

به او که رازداری امین بود وسنگ صبوری وفادار

+ نوشته شده توسط سیما در دوشنبه چهاردهم شهریور 1384 و ساعت 21:40 |

  تو را به کوچه های بهاری

تو را به نغمه های اشنایی

تو را به خاطره ها، به گذشته ها

به خنده ها، به قهقهه ها

و بالاخره بخدا می سپارم

         نازکم :

دیر یا زود ازپیش تو خواهم رفت

با کوله باری از درد اما اشتیاق

وتو درچشمانم نور،درجانم نقس

ودرروحم عشق خواهی بود

اما عزیز این را بدان

جدایی،دوری،فاصله ها پایان

صمیمیت ها،دوستی ها،عاطفه ها

نخواهد بود .

 

           

                  شاعر:دوست خوبم الهام اذری

+ نوشته شده توسط سیما در دوشنبه چهاردهم شهریور 1384 و ساعت 21:38 |

یادم هست،یادت نیست !

روز پاییزی میلاد تو در یادم هست             روز خاکستری سرد سفر یادت نیست 

ناله ناخوش از شاخه جدا ماندن من              در شب اخرپروازخطر یادت نیست

تلخی فاصله ها نیز به یادم ماندست              نیزه بر باد نشستست و سپر یادت نیست

خواب روزانه اگر در خور تقدیر نبود         پس چرا گشته شبانه دربه در یادت نیست

من به خط وخبری از تو قناعت کردم          قاصدک کاش نگویی که خبر یادت نیست

 

+ نوشته شده توسط سیما در شنبه دوازدهم شهریور 1384 و ساعت 16:52 |

بیا چشمانمان را ببندیم و باور کنیم   

ما روزی در رویاهایمان دوباره همدیگر را خواهیم دید

این تنها جایی است که میتوانیم پنهان شویم

ما از تلاشمان دست بر نخواهیم داشت

و هیچکس نمیتواند عشقمان را از ما بگیرد

اهنگی که ما با یکدیگر ساخته ایم

برای همیشه در انجا ماندگار خواهد بود

خداحافظ عزیزم ،امشب با خیال راحت بخواب.

+ نوشته شده توسط سیما در پنجشنبه دهم شهریور 1384 و ساعت 19:8 |

 

هیچ کس تنهاییم را حس نکرد                          لحظه ویرانیم را حس نکرد

 در تمام لحظه هایم هیچ کس                            گریه پنهانیم را حس نکرد

   ان کس که سامانی غزلهایم از اوست                 بی سروسامانیم را حس نکرد

خواستم جانی بگیرد این دنیای فانی من              هیچ کس دنیای فانیم را حس نکرد.

 

+ نوشته شده توسط سیما در سه شنبه هشتم شهریور 1384 و ساعت 23:27 |