تبليغاتX
هم قفس
 

 

 

 

 

ای شمع اهسته بسوز که شب دراز است

ای اشک اهسته بریز که غم زیاد است %

 

+ نوشته شده توسط سیما در شنبه سی ام مهر 1384 و ساعت 23:37 |
 

 

10ثانیه تا انتها

پایانی بی سروصدا

بی خبر از هر شب و روز

منو یه شمع نیمه سوز

یکی گذشت از ثانیه

9 تای دیگه باقیه

ای کاش تو لحظه ای که رفت

می دیدمش یه بار دیگه

اون دور بود و تو حصرت ثانیه ها که می گذشت

ای کاش تو این 1 ثانیه بی بودنش نمی گذشت

ساعت میگه 2 ثانیه

8 تای دیگه باقیه

یه عمر نشستم منتظر

کی میگه اینا بازیه

فقیر بودن جرم منه

عاشق بودن تنها گناه

یه عمری چشم به در بودم

این اخرا هم چشم به راه

ساعت بازم بهم میگه 2 ثانیه رفته دیگه

خبر داری چه زود گذشت

مونده فقط 7 ثانیه

هی با خودم گفتم میاد

امیدتو ندی به باد

داد می زدم پس کی میای؟

کسی جوابم را نداد

من ماندم و 2 ثانیه

ازم فقط این باقیه

ثانیه پشت سر هم رفتن تا 6 و 7 و 8

لحظه تو گوشهام داد می زد

8 ثانیه ازت گذشت

من موندم و 2 ثانیه

ازم فقط این باقیه

هنوز نشستم منتظر

چشم امیدم ثانیه

ای باد سحر واسش ببر تو این خبر

بگو که من تا اخرین خیره بودم چشمام به در

ثانیه نهم که رفت

مانده فقط 1 ثانیه

سرت سلامت نازنین

از من یه لحظه باقیه

قسمت نشد ببینمت

شاید که لایق نبودم

منتظرت موندم یه وقت

نگی که عاشق نبودم

ثانیه 10 گل یاس

راحت شدم دیگه خلاص

ازاد شدم میام پیشت

بی واهمه ، بی حراس

قشنگ ترین ثانیه ها این 10 تا بود که زود گذشت

رویای شیرین بود و بس چون با خیال تو گذشت.

 

+ نوشته شده توسط سیما در شنبه سی ام مهر 1384 و ساعت 23:36 |

 

  دلم می خواست بازم تورو یه شب تو خواب می دیدمت

  مثل گل های نیلوفر از روی اب می چیدمت

  بازم می شد با همدیگه کنار دریا بشینیم

  یا بپریم به اسمون ابی عشق را ببینیم

  دلم می خواست با هم دیگه تنهایی را قال بذاریم

  دل بکنیم از این قفس برای هم بال بذاریم

  سر بذاریم رو دوش هم برای هم گریه کنیم

  با همه مهربون باشیم برای هم گریه کنیم

  یه پل رو اوار بزنیم .دو رنگی را قال بذاریم

  تو مرکز عاشق شدن نقطه پرگار بزنیم

  بگیم به هم از دل و جان ،من می مونم تو هم بمون

  نریم سراغ دیگری پا نذاریم رو عهدمان

  اگه یکیمون بمیره اون یکی یاری نگیره

  عاشق بمونه تا که هست چون که به عهدش اسیره

  میگن اینا خیالیه،فقط یه قاب خالیه

  داشتن تو برای من ارزوی محالیه

  کاش که می شد که رویاهام رنگ حقیقت بگیرن

  تمام درد و غصه هام تو چاه نفرت بمیرن

  کاش که می شد که تا ابد من و تو مال هم باشیم

برای پرواز از قفس پرهای بال هم باشیم

                          

 

+ نوشته شده توسط سیما در شنبه سی ام مهر 1384 و ساعت 23:34 |

 

 

زیباترین حرفت را بگوچرا که ترانه ما ترانه بیهودگی نیست چرا که عشق حرفی بیهوده نیست %

+ نوشته شده توسط سیما در دوشنبه یازدهم مهر 1384 و ساعت 20:1 |

 

 

عزیزم سلام،یه چیزی بیا بی وفا بشیم       دوست دارم که ما یه جوری از همدیگه جدا بشیم

فکرشو کردم وگفتم واسه چی دیوونه شیم    بهتره ما هم مثل تمام عاقلا بشیم

هدف من و تو از حرفای زیبامون چیه؟      کاشکی تصمیم بگیریم با یکی اشنا بشیم  می دونی دیدم نمی شه من و تو با هم باشیم  هر کدوم باید بریم دوباره مبتلا بشیم               ما دو تا اسیر همدیگه شدیم یه جور بد        کاش فراموش کنیم وازدست هم رها بشیم

دور شیم ازحرفای روزای اشنایی مون       سخته اما بیا باز مثل غریبه ها بشیم

ستاره خواستم بچینم دیگه دستم نرسید         ما باید نزدیکتر از این به ستاره ها باشیم

یه چیزی مثل یه شک منو رها نمی کنه       بیا امشب من و تو غرقه دعا بشیم

فکرشو کردی دیگه خدا مارو دوست نداره   بیا باز بنده های عزیز واسه خدا بشیم

خواستم امتحان کنم تو رو ببینم چی میگی    بیا به هر چی که بود توی شعر بی اعتنا بشیم

 

 

+ نوشته شده توسط سیما در دوشنبه یازدهم مهر 1384 و ساعت 20:0 |
 

 

وقتی بعد از سفری دورو دراز من به او گفتم سلام

با تمام سردی اش گفت سلام

گفتم ای خوب تو را گم کردم

گفت من مسافری بودم

رهگذری که از این کوچه گذشت

و هم اکنون انتهای کوچه نزدیک است

گفتم ای خوب به دنبال کجا می گردی

گفت به دنبال مکانی که در ان عشق باشد

گفتم اینجا هم پر از عشق است

گفت دیگر خانه ام پیدا شد

وقت رفتن شد دگر

گفتمش لحظه ای دیگر بمان

جواب این سوالم را بده

ای دوست من تو را دوست دارم

تو هم مرا دوست داری؟

گفت دیگر دیر است

وقت رفتن شد دگر

گفت خداحافظ و رفت

و دگر هم نظری بر من عا شق او نینداخت

و او با من چه کرد؟

زندگی را با خودش برد

و هم اکنون من هم مسافری هستم

مثل او که مسافری بود

هر روز از کوچه ای به یادش می گذرم

کوله بارم سنگین است اما افسوس.........

 

+ نوشته شده توسط سیما در دوشنبه یازدهم مهر 1384 و ساعت 19:51 |
 

 

 

 

 

هرگز نگو عاشقم اگه واقعا علاقه مند نیستی

هرگز احساساتت را نگو اگه اونها واقعا وجود ندارند

هرگز دستم را نگیر اگه قصد شکستن قلبم را داری

هرگز نگو ابدیه اگر تو نقشه هایی برای جدایی داری

هرگز به داخل چشمانم نگاه نکن اگر می خواهی دروغم را فاش کنی

هرگز سلام نکن اگر فکر می کنی که می خواهی خداحافظی کنی

هرگز نگو من واحدم اگر در خیالت من های زیادی وجود دارد

هرگز قلبم را زندانی نکن اگر شاه کلیدی نداری

 

+ نوشته شده توسط سیما در دوشنبه یازدهم مهر 1384 و ساعت 19:50 |
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

روزای خیلی طلایی یادته؟

روزای ترس از جدایی یادته؟

دستمون تو دست هم بود یادته؟

غصه هامون کمه کم بود یادته؟

چشم نازت مال من بود یادته؟

دیدن من غدغن بود یادته؟

روزای بی غم و غصه یادته؟

ببینم اول قصه یادته؟

دست گرمت تو زمستان یادته؟

شونه من زیر بارون یادته؟

شرطامون سر صداقت یادته؟

تو مجازات خیانت یادته؟

پنهونی سر قرارا یادته؟

تاخیرا توبهارا یادته؟

فال با نیت رسیدن یادته؟

واسه فال، قهوه خوردن یادته؟

پیش هم بودیم نذاشتن یادته؟

اونا مارو دوست نداشتن یادته؟

چیزی خواستیم از خدامون یادته؟

مستجاب نشد دعامون یادته؟

چشمون زدن حسودا یادته؟

چشامون شد مثل رودا یادته؟

گفتیم باید جدا شیم یادته؟

گفتیم باید بی وفا شیم یادته؟

یادته قول دادیم به قلبمون

دیگه دل ندیم به عشق ادما..............

 

 

+ نوشته شده توسط سیما در دوشنبه یازدهم مهر 1384 و ساعت 19:46 |