به کویت با دل شاد امدم با چشم تر رفتم
به دل امید درمان داشتم درمانده تر رفتم % 
به کویت با دل شاد امدم با چشم تر رفتم به دل امید درمان داشتم درمانده تر رفتم %
+ نوشته شده توسط سیما در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384 و ساعت
16:20 |
لحظه دیدار نزدیک است باز من دیوانه ام ، مستم باز می لرزد دلم ،دستم باز گویی در جهان دیگری هستم های ،نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ های ،نپریشی صفای زلفم را دست آبرویم را نریزی دل - ای نخورده مست- لحظه دیدار نزدیک است
+ نوشته شده توسط سیما در سه شنبه هشتم آذر 1384 و ساعت
23:21 |
کاش بودی و می دیدی که چشمانم چطور در انتظار امدنت به جاده خیره مانده و قدمهای عابران را نظاره گر است و میگردد تا شاید قدمی اشنا به بلندای گامهای تو بیابد تا که بر قامت این گامها استواری تو را بیند اری تو را که اینگونه دلم را اسیر خود کردی تو که اینگونه مرا به انتظار نشاندی سفر کردی که با اولین بهار بازگردی اما............ هنوز هیچ بهاری مژده امدنت را برایم به ارمغان نیاورده........
+ نوشته شده توسط سیما در سه شنبه هشتم آذر 1384 و ساعت
23:21 |
وقتی نیستی ، دلم تنگه وقتی هستی ، دلم تنگه وقتی نیستی ای یار ، دلم واست یه ریزه ست وقتی هستی ، مات مبحوتتم وقتی نیستی ، گفتار فراوونه وقتی هستی ، سکوت رواست وقتی نیستی ، ایام مورچه وارن وقتی هستی ، ایام بسان رعد وقتی نیستی ، درد عشق را می یابم وقتی هستی ، بیش بیش وقتی نیستی ، اتش می گیرم وقتی هستی ، لالی گریبان ست ای یار نزد من باش همیشه...............
+ نوشته شده توسط سیما در سه شنبه هشتم آذر 1384 و ساعت
23:19 |
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست گفتی که کمی فکر خودم باشم و ان وقت جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مساله ای نیست + نوشته شده توسط سیما در سه شنبه هشتم آذر 1384 و ساعت
23:19 |
روي سكوي كناره پنجره همه شب جاي منه چند ورق كاغذ و يك دونه قلم هميشه ياره منه كاغذاي خط خطي از كناره در بازه پنجره مي پرند توي كوچه سر حال از اينكه آزاد شدن نمي دونن كه اسير دل سنگه باد شدن ديگه بيداري شب عادتمه همدم سكوت تنهايي من تيك تيك ساعتمه حالا من موندم و يك دونه ورق كه اونم از اسمه تو سياه ميشه همه چي تو زندگي آخرش به پاي تو تباه ميشه چشمونم فاصله رو از پنجره ديد ميزنه دلم اسم تورو فرياد مي زنه دراي پنجره رو تا انتها باز مي كنم تو خيالم با تو پرواز مي كنم
+ نوشته شده توسط سیما در سه شنبه هشتم آذر 1384 و ساعت
23:18 |
من همونم كه هميشه غم و غصه ام بي شماره اوني كه تنهاترينه حتي سايه ام نداره اين منم كه خوبيهامو كسي هرگز نشناخته اون كه در راه رفاقت همه هستيشو باخته هر رفيق راهي با من دو سه روزي هم سفر بود ادعاي هر رفاقت واسه من چه زود گذر بود هر كي با زمزمه عشق دو سه روزي عاشقم شد عشق اون باعث زجر همه باقی زندگیم شد اون كه عاشق بود و عمري از جدا شدن مي ترسيد همه هراس و ترسش به دروغش نمی ارزيد چه اثر از اين صداقت چه ثمر از اين نجابت وقتي قد سر سوزن به وفا نكرديم عادت + نوشته شده توسط سیما در سه شنبه هشتم آذر 1384 و ساعت
23:10 |
لالالالا همه در خواب نازن دیگه چیزی ندارن تا ببازن بخواب اروم نه اینکه وقت خوابه بخواب ای گل که بیداری عذابه نترس از دست بی قانون فردا بخواب جونم که قانون داره دنیا بخواب اروم گل گلدون خونه که بیرون تا بخوای نا مهربونه
ببین خانم سگه اقا سگه رو داره خانم موشه اقا موشه رو داره خانم یاهو اقا یاهو رو داره خانم قلبه اقا قلبه رو داره که براشون لالایی بخونن اما من تو رو ندارم. اصلا من تا بر نگردی قهرم. + نوشته شده توسط سیما در سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت
14:28 |
|
|