تبليغاتX
هم قفس
 

مادر و پدر خواب هستند.

براي اينكه بيدار نشوند چراغ ها را روشن نمي كنم.

شب ارام است و من تنها.

هم اكنون مهمانان اتاق من خيال تو،

مهتاب و نور چراغ كوچه هستند.

دارم برايت نامه مي نويسم

تا هر گاه از خواب ناز بيدار شدي بخواني .

 

+ نوشته شده توسط سیما در شنبه بیست و پنجم آذر 1385 و ساعت 20:5 |
 

   مادرم پايان قصه هايش مي گفت                         

بالا  رفتيم و پا يين اومديم قصه ما دروغ بود.         

كاش مي شد قصه من هم دروغ بوده باشد.   

         

اما چشم هاي تو،روزگار من ،قصه نبود زندگي بود .

 

+ نوشته شده توسط سیما در شنبه بیست و پنجم آذر 1385 و ساعت 20:4 |

همه راهها را مي شناسم

 مگر راهي را كه به طرف خانه تو مي ايد%

 

+ نوشته شده توسط سیما در دوشنبه سیزدهم آذر 1385 و ساعت 16:52 |