
وقتي اسمت را مي شنوم از صداي ضربان قلبم مي ترسم.
خودت بايد بهتر بداني كه روزهايم بدون شنيدن اسمت چگونه مي گذرد !
خجالت مي كشم عنوان كنم ،اما چاره ي نا چاري هاي من تنها تويي.
به شكل غم انگيزي افسرده هستم و دنبال ايه ي روشني كه نجات باشد.
پي نشاني كه لبخند بياورد،بدنبال بهاري كه شادي را سبز كند
و اميد را شكوفه بنشاند.
راستي محبوب من مي داني اگر بيايي چه اتفاقي خواهد افتاد؟
+ نوشته شده توسط سیما در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385 و ساعت
18:7 |

