خواب بودم،امد دستم را گرفت و گفت برويم.
رفتم و كفش هايم ماند.
وقتي به پابرهنگي عادت كردم بيدار شدم.
ديگر بهترين كفش من زمين است.
+ نوشته شده توسط سیما در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385 و ساعت
18:8 |
خواب بودم،امد دستم را گرفت و گفت برويم. رفتم و كفش هايم ماند. وقتي به پابرهنگي عادت كردم بيدار شدم. ديگر بهترين كفش من زمين است.
+ نوشته شده توسط سیما در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385 و ساعت
18:8 |
|
|